تبليغاتX
(نظر یادتون نره ) welcome to maral vali
www.dj-jalil.mihanblog.com
+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/05ساعت   توسط ولی و مارال | 

من عاشق چشماتم

عزیزم می دونستی 24 روز و 3 ساعت و 25 دقیقه و 30 ثانیه دیگه

ماهگرد دوستیمون اون روز که بیاد یعنی من یک یک ماه که خوشبخت ترین آدم روی زمینم

اگر بمیرم نمی زارم کسی تو رو از من بگیره

واسه یه لحظه با تو بودن حاضرم همه زندگیم و بدم

نهایت آرزوم اینکه صبح که از خواب پا می شم تو رو کنار خودم ببینم فرشته من

عزیزم بهترین اتفاق زندگی من دیدن  تو بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت   توسط ولی و مارال | 

خواستگاری » هیچی ندارن برای گفتن فقط آب و هوا خیلی خوبه ؛ ببخشید شما مرغ بیشتخسته شدم ؛ مامان چقدر عسل شیرین .

 

عروسی » من به خدا گرسنمِ ؛ بابا ما می خوایم تنها باشیم ، چرا نمی رید .

 

روز بعد از عروسی » خانم  اشتباه اومدید ، همسر من کجاست ؛ به خدا حمام بودم ، خودمم .

 

ماه عسل » عزیزم اسم بچه ها مونو چی بزاریم ؛ من بچه نمی خوام ؛ حالا دیگه .

 

یک ماه بعد از عروسی » من خومی کشی ؛ داری چه غلطی می کنی ؟

 

شش ماه بعد از عوسی » یا مهریه یا بچه ؛ خیلی نامردی ؛ می دونم .

 

روز محضر » شم  نمی یاد ، تو با دوستات بری بیرون ؛ از کی تا حالا سیگار گفتگویی رد و بدل نمی شود .

 

شش ماه پس از طلاق » پدر سوخته ؛ یادش بخیر ، چه  دورانی داشتیم . ماااااااااااااااااامااااااااااااااااان .

 

ر دوست دارید یا فسنجون ؛ رنگ های دلخواه من ، رنگ دلخواه تو ؛ ایول ! چه تفاهمی .

 

بله برو ن » من تو کار های بزرگ تر ها دخالت نمی کنم ؛ در توانم نیست ولی قبول .

 

دوران نامزدی » بستن قرارداد پایبندی ، تا ته ته دنیا ؛ من می دونستم  بالاخره یکی منو پیدا می کنه ؛ تو چقدر خوبی لاکات چقدر بهت می یاد .

 

عقد کنون » نمی شه حالا یه پیچ کمتر به موهات می دادن ، زودتر می اومدی بیرون ؛ به خدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت   توسط ولی و مارال | 

to mese ye etefaghi ke mikhad ye rooz biofte mesle on shere tarii ke hanooz kasi nagofte mese ghabe ax zariin ke neshaste roye divar mese ashkaye baoon ke michekan roye divar bito har gez bitooooo hargezbitohargez

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت   توسط ولی و مارال | 
افسره جلوي يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه‌: جناب شما به خاطر بستن كمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راه‌ها جايزه برديد. حالا مي‌خوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه:‌ گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يك بند چرت و پرت ميگه! تو صندلي عقب، يك يارويي خواب بوده، ‌ازين سر و صدا بلند ميشه،‌ ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد!! يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ‌ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت   توسط ولی و مارال | 
كسي را با خانمي در خيابان گرفتند، از او پرسيدند اين خانم كيست؟ گفت تا وقتي دستش در دست من بود آقاي سرابي بود. حالا نمي دانم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت   توسط ولی و مارال | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
صالح عزیزم
میکده
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
پیوندها
من عاشقم عاشق
صالح عزیزم
میکده
لینکدونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM